محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1463

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه مراقب اعمال همديگر بودند و در بارهء يك ديگر شعر مىگفتند . عمرو در بارهء سالارى فروه و تحقير آن شعرى بدين مضمون گفت : « شاهى فروه را شاهى بدى ديدم » « خرى است كه با بينى خود كثافت مىبويد » « و چون ابو عمير را بنگرى » « گويى از خبث و جنايت پيره زنى است » و فروه به پاسخ وى شعرى بدين مضمون گفت : « از پدر گاو سخنى شنيدم » « و او سابقا ميان استران مىرفت » « خداوند او را دشمن داشت » « از بس خبث و خيانت كه داشت » و دو گروه در اين حال بودند كه عكرمه با سپاه به ابين رسيد . ابن محيريز گويد : « عكرمه از مهره سوى يمن روان شد و به ابين رسيد و بسيار كس از مردم مهره و سعد بن زيد و از دو ناجيه و عبد القيس و جمعى از بنى مالك - بن كنانه و عمرو بن جندب با وى بود و از آن پس كه گروهى از مرتدان نخع را بكشت مردم قبيله را فراهم آورد و گفت : « در كار مسلمانى چگونه بوديد ؟ » گفتند : « در جاهليت دين داشتيم و مانند ديگر عربان نبوديم چه رسد به حال كه به دينى گرويده‌ايم كه فضيلت آن را شناخته‌ايم و بدان دل بسته‌ايم . » و چون در بارهء آنها پرسش كرد ، كار چنان بود كه گفته بودند ، عامهء قوم بر اسلام ثبات ورزيده بودند و مرتدان قوم گريخته بودند . آنگاه عكرمه كار قبيلهء نخع و حمير را سامان داد و جمعشان را التيام بخشيد . قيس بن عبد يغوث به سبب آمدن عكرمه سوى عمرو بن معد يكرب رفت و